دو سال پیش این موقع، چه حال و هوایی داشتیم! چه شور و حالی داشتیم! چه تصمیم هایی که واسه آینده ایران می گرفتیم. شب ها با هزاران رویا می خوابیدیم. صبح ها با هزاران امید از خواب بیدار میشدیم. روزی 100 بار آهنگ یه روز خوب میاد رو گوش میدادیم و مطمئن بودیم که واقعا یه روز خوب میاد. مدام تو ذهنمون برای براندازی حکومت نقشه می کشیدیم. خودمون رو واسه هر فرصتی آماده میکردیم. روز قدس، 18 تیر، مراسم در گذست جوون های با غیرتمون..... راستی، یادتون میاد؟ وقتی اولین بار فیلم شهادت ندا رو دیدیم حسابی گریه کردیم؟ سهراب رو یادتون میاد؟ حس خشم اون روزا رو یادتون میاد؟ پس اون حس خشم چی شد؟ با ندا دفنش کردیم؟ دیگه چرا واسه ندا گریه نمی کنیم؟ دیگه چرا واسه پس گرفتن خون این جوون ها برنامه ریزی نمی کنیم؟ یعنی به این زودی سرد شدیم؟ پس اون همه فریاد زدیم حقمون رو پس می گیریم کو؟ حقمون رو پس گرفتیم یا این که روز به روز بیشتر به آخوندا اجازه دادیم حقمون رو بخورن؟ 160 روزه که موسوی و کروبی تو حبسن. ما داریم چی کار می کنیم؟ ای هموطن! زمان اون رسیده که قلمت رو بذاری زمین و وارد میدون بشی. باید تن به تن بجنگیم. باید از مردم مصر و تونس و یمن و سوریه و ..... یاد بگیریم. این همه سرکوب شدن ولی بازم عقب نشینی نکردن. پس ما چی؟ آیا این اون چیزی بود که می خواستیم؟ ما از همه زود تر شروع کردیم ولی همه از ما جلو زدن. ای ایرانی! دیگه وقتشه. وقتشه که دوباره پشت به پشت هم تو خیابون های ایران وایسیم و واسه گرفتن حقمون، خون جوونامون، آزادیمون بجنگیم. وقتشه دومرتبه جیب هامون رو پر از سنگ بکنیم.
وقتشه که دوباره شروع کنیم....




